دیروز موقع رفتن به سر کلاس درس، ساعت 2 و ۲۰ دقیقه بعد از ظهر نرسیده به چهار راه قصر، دختری در وسط خیابان به قصد خودکشی نشسته بود و زار زار بر سر خود می زد... هنوز صدای او در گوشم هست... هنوز تصویر او در ذهنم مانده و هنوز نفهمیدم با دیدن آن صحنه چه میتوانستم بکنم... جز اینکه دستانم را به روی چشمانم بگذارم و غمگنانه و مبهوت راهی خود شوم... کاش بیشتر به فکر کسی باشم...!!! کاش...
راستی در روز چند دختر در وسط خیابانهای این شهر می نشینند و می گریند...؟!
تو می دانی؟!
