مگر می شود مرضیه... مگر می شود ضجه های آغشته به قداست دل را مسکوت گذاشت... مگر می شود دل به سودای عشق سپرد و مرد... مگر می شود حرفهای به بغض نشسته در گلو را نجوا نکرد... قلم تنها نجوای من؛ تنها آفرینشهای این دل بی کران است... تنها راهی که مومن ترم می سازد... تنها همدم بی پروایم... تنها صداقت بی آلایشم...
آری مرضیه عزیز... مگر می شود خاموش ماند... جایی که پرتوهای نور الهی سرشار از بخشش و ایثار در این روح تکیده و تنهاست... روحی که در حلقوم آفرینش خداوندی است... روح آزادی که در سینه زندان است... روحی که همچنان خود را بر سینه ام می کوبد... آری آری مگر می شود قبله گاه خود را به فراموشی سپرد... آیین زندگی این نیست که با نداشته های خود بسازی و به داشته های خود فخر بفروشی... آیین زندگی زیستنی است در ملکوت خدا در عالم پاکی که او راست و تنها او پادشه همه این رنجهاست... آیین زندگی یعنی رنج ... رنجی که آبستن رنجهای ساختن است...
یاعلی...!
«قلم توتم من است،
امانت روحالقدس من است،
ودیعهی مریم پاک من است،
صلیب مقدس من است.
در وفای او اسیر قیصر نمیشوم،
زر خرید یهود نمیشوم.
بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم
به صلیبم کشند،
به چهار میخم کوبند،
تا او که استوانهی حیاتم بوده است صلیب مرگم شود،
شاهد رسالتم گردد،
گواه شهادتم باشد.
تا خدا ببیند که به نامجوئی بر قلمم بالا نرفتهام،
تا خلق بداند که به کامجوئی بر سفرهی گوشت حرام توتمم ننشستهام،
تا زور بداند، زر بداند و تزویر بداند که امانت خدا را فرعونیان نمیتوانند از من گرفت،
ودیعه عشق را قارونیان نمیتوانند از من خرید،
و یادگار رسالت را بلعمیان نمیتوانند از من ربود.
هر کسی را،
هر قبیلهای را
توتمی است،
توتم من،
توتم قبیله من
قلم است.
قلم زبان خداست
قلم امانت آدم است
قلم ودیعه عشق است
هر کسی را توتمی است
و قلم توتم ماست...»
دکتر علی شریعتی



