گرچه افتاد ز زلفش گرهی در کارم
همچنان چشم گشاد از کرمش می دارم
به طرب حمل مکن سرخی رویم که چو جام
خون دل عکس برون می دهد از رخسارم
پرده مطربم از دست برون خواهد برد
آه اگر زان که در این پرده نباشد بارم
پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب
تا در این پرده جز اندیشه او نگذارم
منم آن شاعر ساحر که به افسون سخن
از نی کلک همه قند و شکر می بارم
دیده بخت به افسانه او شد در خواب
کز نسیمی ز عنایت که کند بیدارم
چون تو را در گذر ای یار نمی یارم دید
با که گویم که بگوید سخنی با یارم
دوش می گفت که حافظ همه روی است و ریا
بجز از خاک درش با که بود بازارم
داشتم فکر می کردم که چطوری با کسی که دوسِش دارم صحبت کنم، با کسی که نمی تونم ببینمش، نمی تونم باهاش حرف بزنم، ولی دلم پر از حرفا و چیزائیه که نمی تونم به این راحتی ازشون بگذرم. ولی خب چه میشه کرد، این عهدیه که خودم با خدای خودم بستم و تا آخرش هم پاش هستم. من این عهد رو با خدا بستم تا عشق و دوست داشتنم مقدس تر از همیشه باشه. پاکه پاک مثل صداقت، مثل نرمی و لطافت گلها و به طراوت و شادابی شبنم سحرگاه. آره داشتم می گفتم، توی این فکرا بودم که از حافظ مدد خواستم وقتی کلامش رو خوندم (همین شعرهائی که اول آوردم) اشک توی چشمام جاری شد. منو ببخشید که انقدر احساساتی صحبت می کنم. باور کنید دست خودم نیست می خوام عین واقعیات رو براتون بنویسم. هرکاری میکنم که از این چیزا ننویسم نمیشه. همش عین حقیقته. با تمام حواس آگاه و ناآگاهم براتون می نویسم.
چند روز دیگه به حساب فرنگیها که میشه 14 فوریه برابر با 25 بهمن ماه، روز عشق نامیده شده که معروف به روز والنتاین هستش. و به حساب ما ایرانیها روز 29 بهمن ماه، روز عشق نامیده شده که معروف هستش به روز سپندارمذگان.
اصلاً کاری به اینکه کدوم یک از این روزها رو به عنوان روز عشق قرار بدیم ندارم. هر جفته این روزها روز مقدس و پاکیه اما خب بعنوان یه ایرانی و کسی که سالهای سال اجدادش، روزی رو به عنوان عشق نامگذاری کرده بودند و توی اون روز به همدیگه هدیه می دادند و جشن می گرفتند و قدمتی خیلی بیشتر از روز والنتاین داره، روز سپندارمذگان رو همزمان با عشق خودم که خیلی دوسِش دارم برای تبریک گفتن به یار دوست داشتنی و عزیزم انتخاب می کنم. امیدوارم که مورد قبولش باشه.
روز عشق یه روز سنبلیکه، روز تبلور عشق و دوست داشتن نیست، گرچه بهانه خیلی خوبیه برای ادای عشق و احترام به عشق همدیگه. عشق و دوست داشتن با نامگذاری یک روز و تبریک گفتن توی این روز متبلور نمیشه. باید همه حواس خودت رو همه وجودت رو آغشته کنی به فضای دوست داشتن. باید همه اون چیزی رو که می خوای؛ ببینی و دوست داشته باشی. به خوب بودن و یا بد بودن معشوقت فکر نکنی. چون همه ما آدما توی زندگی و توی دنیایی که ازش حرف می زنیم یه جورایی با تمام اینکه سعی می کنیم خوب باشیم ولی بازم نمی تونیم کامل باشیم. پس وقتی کسی رو دوست داری باید پذیرای همه چیز اون باشی. چون جزئی از هم شدیم.
دوست داشتن یعنی؛ خود رو در عشق دیدن و دوست داشتن. این یعنی بزرگی. یعنی از خود گذشتن. یعنی چتر شدن زیر بارون برای کسی که از صمیم قلب دوسِش داری.
می دونم حرف زدن خیلی راحته و عمل کردن خیلی سخته. اما وقتی پا توی وادی عشق و دوست داشتن می ذاری این خودش یعنی اقدام، یعنی عمل کردن. و درست موقعی عشق بوجود میاد که اصلاً هیچ توقعی از عشق نداری. آره عشق همیشه هستش. این مائیم که باید بگردیم و عشق رو پیدا کنیم. کاش می تونستم بیشتر توضیح بدم ولی عشق توضیح نمی خواد هر کسی که عاشق باشه حرفای منو خیلی خوب می فهمه. برای کسی که عاشق نیست این حرفا چه فایده ای می تونه داشته باشه. ما روی زمین اومدیم که عاشق بشیم، زلال بشیم بعدش بزنیم بیرون. بریم به جائی که واقعاً متعلق به ماست. نمی دونم کجا؟! ولی هر جایی که هست نباید خالی از عشق باشه. ما یاد می گیریم که عاشق بشیم تا وقتی از دنیا زدیم بیرون هر جارو که نگاه کردیم، عشق رو ببینیم و توی فضای بی کران دوست داشتن غرق بشیم. فضایی مملو از یکی شدن و دوست داشتن.
آه که چقدر خدای بزرگ؛ می تونم دوست داشته باشم... از اینکه انقدر بهم دل دادی؛ که دوست داشته باشم بی نهایت ازت سپاسگزارم... می خوام انقدر دلم رو وسیع کنی، انقدر منو ساخته و پرداخته کنی تا کاملاً خودم رو مهیای عشق کنم. مهیای عشقی که برام سازنده باشه. عشقی بدور از حقارت و دلتنگیهای پریشان زا. این چیزا عشق نیست. در ماتم کسی سیر کردن، یعنی مردن، یعنی اسیر نفس شدن. یعنی سردرگمی و گیج شدن. یعنی عوعو کردن و شب تا صبح خاک بر سر خود ریختن. اینها عشق نیست، خدای من شکرت که هیچ وقت منو اسیر عشقی اینچنینی نکردی. من ازت عشق واقعی خواستم و تو هم بی دریغ نشونم دادی. عشقی که وقتی می بینمش اول تو رو می بینم. عشقی که همیشه طراوت بخش و زنده کننده منه. عشقی که لحظه لحظه اون پر از سعادت و خوشبختیه.
خدایا! می دونم که هرچی که بخوام تو هم می خوای، و هرچی که در راه تو دوست داشته باشم تو هم دوست داری. به من آنچنان عشقی و آنچنان دوست داشتنی عطا کن که ایمانم همواره به تو بیشتر بشه و قلبم را مورد تسخیر خوبیهای خودش کنه و تمام زندگیم مملو از فضای روحانی و جان بخش عشق بشه. همونی که سرشار از عشق تو و همواره در سایه عشق توست.
مرضیه جان، پیشاپیش روز عشق رو بهت تبریک می گم و عشقی زیبا، استوار، دوست داشتنی و پر از مهر و صمیمیت برای تو و خودم از خدای بزرگ و مهربون خواهانم. و از خدا می خوام عشقی که بهت دارم یه عشق صادق و راستین و با تمام وجود باشه نه خدای ناکرده از روی هوس. با تمام وجودم عشقم رو که تنها بضاعت دوست داشتنمه تقدیمت می کنم. ازت ممنونم که منو دوست خودت دونستی باور کن انقدر خوشحالم که نمی دونم چی بگم...
می بوسمت، دوستدارت علی.





سپندارمذگان
در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، که از بیست قرن پیش از میلاد، روزی موسوم به روز عشق بوده است. در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن، یعنی تنها 4،3 روز پس از روز والنتاین فرنگی. این روز «سپندارمذگان» یا «اسفندارمذگان» نام داشته است.
در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب میکردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند، هریک از روزهای ماه نیز یک نام داشتند. بهعنوان مثال روز اول «روز اهورامزدا»، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، اندیشه) که نخستین صفت خداوند است، روز سوم اردیبهشت یعنی «بهترین راستی و پاکی» که باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهریور یعنی «شاهی و فرمانروایی آرمانی» که خاص خداوند است و روز پنجم «سپندارمذ» بوده است. سپندار مذ لقب ملی زمین است. یعنی گستراننده، مقدس، فروتن. زمین نماد عشق است چون با فروتنی، تواضع و گذشت به همه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم مینگرد و همه را چون مادری در دامان پر مهر خود امان میدهد. به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندارمذگان را بهعنوان نماد عشق میپنداشتند. در هر ماه، یک بار، نام روز و ماه یکی میشده است که در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد، جشنی ترتیب میدادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلاً شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت و که در ماه مهر، «مهرگان» لقب میگرفت. همین طور روز پنجم هر ماه سپندارمذ یا اسفندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشنی با همین عنوان میگرفتند.
سپندارمذگان جشن زمین و گرامی داشت عشق است که هر دو در کنار هم معنا پیدا میکردند. در این روز زنان به شوهران خود با محبت هدیه میدادند. مردان نیز زنان و دختران را بر تخت شاهی نشانده، به آنها هدیه داده و از آنها اطاعت میکردند.
ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است، به مناسبت های گوناگون جشن میگرفتند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند. این جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگی، خلق و خوی، فلسفه حیات و کلاً جهانبینی ایرانیان باستان است.
والنتاین ( Valentine )
روز والنتاین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) مصادف با 25 بهمنماه (۱۴فوریه) در بعضی فرهنگها روز ابراز عشق است.
این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین به صورت ناشناس انجام میشود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار میشد، باز میگردد.
در صده سوم میلادی که مطابق میشود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته است از جمله اینکه سربازی خوب خواهد جنگید که مجرد باشد. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن میکند.
کلودیوس به قدری بیرحم وفرمانش به اندازهای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتیوس (والنتاین)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری میکرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار میشود و دستور میدهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان میشود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق، با قلبی عاشق اعدام میشود...
بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق میدانند و از آن زمان نهاد و نمادی میشود برای عشق!
از ویکیپدیا، دانشنامهٔ آزاد.
* توضیح : چرا سپندارمذگان در روز پنجم اسفندماه نیست ؟
زیرا در گذشته ایرانیان 12 ماه 30 روزه داشتند و 5 روز را نیز افزودن بر آن 12 ماه در سالشمار خود داشته اند. بنابراین روز پنجم اسفند ( سپندار مذگان ) ، با روز 335 از سال یا 29 بهمن در سالشمار کنونی ایرانیان برابر است. [ به تقل از Melane ]